مامانی می دونی عمو صادق اسم شرکت جدیدشو دانیال گذاشته، کلی معروف شدی عسلم، عمویی هم به یادت بود مامانی
. خوب دیگه، پسرم دومین نوه پسری (بعد از محمد مهدی) و کوچکترین نی نی خاندان جلیلی است
.تازشم انشااله (البته مطمئنا) کار این شرکت حسابی می گیره (خوش قدمی پسرم فراموش نشه)
.
کومولوی مامان هر چیزی را که می بینه می کنه تو دهنش ،حتی وقتی جلوش آب می خورم دستمو می کشه که لیوانو بخوره (فدات بشم الهی
).
بدتر از همه وقتی است که من و بابایی داریم غذا می خوریم، آنچنان با ولع نگاه می کنی و دهنتو به هوای خوردن باز می کنی
که ما عذاب وجدان می گیریم و دست از غذا می کشیم
. آخه مامانی نمیشه به تو هم بدیم (البته بابایی گاهی ناپرهیزی میکنه و یه ذره میده که مزه کنی
)، دکترت گفته تا آخر ۶ ماه صبر کنیم که اذیت نشی جوجو کوچولو.
دانی تازگی خیلی شیطون شده، موقع خواب مثل آدم بزرگها از این پهلو به اون پهلو میشه
یا وقتی پهلوم می خوابه یهو از لگد پاهاش بیدار میشم (حساب کنید آقا تو خواب طوری چرخیده که پاش طرف منه
)، از ترس وقتی تو تخت خودمون می خوابونمش دور تا دورشو بالشت می گذارم تا نیفته.
ولی انصافا مامانی از تمام این لحظات لذت می بریم، دیدن لحظه لحظه بزرگ شدن و پیشرفت تو در یادگیری مهارتهای جدید زیباترین دقایق عمر ماست
.

دانیال در حال خوردن عروسکش، بعدشم غافلگیر شده![]()

