عسلی تولدت مبارک![]()
.
در ابتدای این وبلاگ می خواهم از خاطرات دانی کوچولو در این ۴ ماه بنویسم.
دانی اولین بار در ۲۴ روزگی سوار هواپیما شد و از اهواز به کیش آمد. پسرکم تمام طول پرواز را خواب بود و اصلا مامانی را اذیت نکرد (مرسی صبور من
).
بابایی مهربون هم با یک دسته گل خوشگل به استقبال او و مامانی آمد (مرسی بابایی دوست داشتنی
).
اولین بار در ۲۸ آبان دانی را بردیم به یک آتلیه تا ازش عکس بگیریم (البته زیاد از کارش خوشمان نیامد ) و در همان شب مامانی و بابایی در یک حرکت انتحاری جوجو کوچول را کچل کردند
وبلافاصله بعد از این عمل پشیمان شدند ولی دیگه کاری نمیشد کرد
.
وقتی نی نی یکی یکدونه باشی با یه مامان دنبال تنوع .........![]()
ولی اشکالی نداره ، مو در میاد......![]()
باید اعتراف کنم که تا حالا از موهای پشت سر پسرکم خبری نیست (انگار مدل آلمانی کوتاه کرده) و ما هم دست به دعاییم که هرچه زودتر این موها دربیاد
.
البته پسرم خیلی آبرودار است چون موهای جلوش کاملا در آمده و با کلاه کسی متوجه نمی شود، تو عکس هم بی مویی اش اصلا مشخص نیست
(فدات بشم مامانی).
قبل از اصلاح
بعد از اصلاح

