تبليغاتX
دانیال عشق مامانی و بابایی

تاريخ: سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت :13:19

چقدر امسال زود گذشت، الان هم که 2 روز به پایان این سال مانده باورم نمیشه که تمام شد، چه سال پر مشغله ای بود، فکر کنم تمام مامانایی که امسال نی نی دار شدند همینطور بودند، تمام وقت به بدو بدو گذشت نهایتا هم به هیچکارمون درست و حسابی نرسیدیم، یه دوره بهم ریختگی کامل تو سرو وضع و خانه داری، خواب که هیچ (من به پرخوابی در فامیل مشهور بودم) ،امسال همه (از جمله بابایی) با تعجب اعلام می کردند ما موندیم تو چطور با این کم خوابی بازم عین خیالت نیست، تازه میشینی با دانیال بازی هم میکنی. قربون خدا برم، خودم اینهمه صبر را تا قبل از این در خودم نمیدیدم. من در کل تا قبل از بچه دار شدن زیاد علاقه و یا حوصله بچه ها را نداشتم، اگر بچه ای خیلی شیرین بود نهایتا 30 دقیقه می تونستم نگهش دارم و دیگه طاقتم تمام میشد ولی حالا....

در سالی که گذشت از خداوند به خاطر تمام نعمتهاش، اونایی که می دونم و اونایی که قادر به درکش نیستم سپاسگذارم. از همه مهمتر شکر گذارش هستم برای فرزندی سالم و دوست داشتنی که تمام امید وآرزوهام در اون خلاصه شده که زیبایی بخش زندگیمان است، خداوندا لبخند زیبایش را از من دریغ مفرما و همیشه در پناه خودت حافظ و نگهدارش باش.

در روزهای پایانی این سال در حال گذراندن بحرانی در زندگیمان هستیم، خداوندا یاری ده که هر آن شود که صلاح تو در آن است که راضیم به رضای تو، فقط ازت صبر می خواهم....

دانیالکم که هر روز شیرین تر و البته شیطون تر از روز پیش می شود امسال اولین عید را تجربه خواهد کرد (البته پارسال هم بود ولی تو شکم مامانی). الان واقعا احساس میکنم پسرم بزرگ شده و خیلی چیزها را می فهمد، دیگه کامل باهاش ارتباط برقرار میکنیم و اون نیز به روش خودش جوابگوی ماست، در این 5 ماه واندی طوری بهش وابسته شدیم که طاقت لحظه ای دوری را نداریم، چند روز پیش که رفتم آرایشگاه 3 ساعتی دانی پیش بابایی بود،دلم پرپر میزد که زودتر بیام خونه حالا بماند که چند دفعه تماس گرفتم، پسر گلم هم آقا بود و اصلا بابایی را اذیت نکرد.

دانی تازگیها شروع به خوردن فرنی و حریره کرده وبعدشم بهش آب میدیم که بیشتر دوست داره. یه لیوان قرمز رنگ رو آب سردکن یخچال هست که دیده ما باهاش آب میخوریم، اگه موقع آب خوردن تو بغلم باشه دستمو میکشه که لیوان را بگیره،چون خوشش آمده چند باری هم شستمش وباهاش بهش آب دادم، واسه همین جدیدا با روروئکش میره طرف یخچال و دستشو میبره بالا و سعی میکنه لیوان را بگیره، خیلی خنده داره اون پایین لباشو مدل آب خوردنش جمع میکنه و مدام دستاشو تکون میده تا لیوان را بگیره، معمولا هم اینمواقع تشنه هست و وقتی بهش آب میدم با ولع میخوره.

از یه چیز دیگه که جدیدا خیلی خوشش آمده لباسشویی است ،وقتی کار نمیکنه به طرف درش میره تا بگیردش، وقتی هم که کار میکنه همونجا با روروئک می ایسته با تعجب نگاه میکنه.

                

                         اینم ذوق کردنش از چرخیدن لباسشویی

                

از همه مهمتر (بابایی سفارش کرده اینو حتما بنویسم) تو ماشین هجوم میبره که دنده را بگیره (نمیدونم از چیش خوشش اومده)، خلاصه اینکه تو ماشین نشستن با آقا دانیال دردسری دارم که تو بغلم نگهش دارم.

اینم از آخرین پست مامانی و شیرین کاریهای دانی در سال 1386.

آرزوی سالی خوب و به یاد ماندنی برای تمام مامانیها و نی نی های دوست داشتنیشون که امسال افتخار آشنایی باهاشون را داشتم و تمامی خواننده های این وبلاگ را دارم.

                

                                          سال نو مبارک

نوشته شده توسط مامان مرجان | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo